تبليغاتX
آزادي

coup

انجمن نويسندگان

coup

http://coup.blogfa.com

آزادي

آزادي

آزادي

فقط مر گ می تواند یک برده را آزاد کند.

آزادي

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

آزادي
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با : ادبیات
ارسال شده در: چهارشنبه ششم شهریور 1387

 

 

 

پيش نمازغيرحرفه اي

 

يك پيش نماز،نمازش را به دليلي قطع كرد و شخصي را ازصف اول به جاي خودش گذاشت تا او نمازرا ادامه بدهد و ازمسجد بيرون رفت. آن شخص همين طورايستاده بود وهيچ كاري نمي كرد تا اينكه مردم عاجزشدند ونمازرا خود تمام كردند وآن مرد به همان حال ايستاده بود. وقتي مردم نمازشان تمام شد ازاو پرسيدند : چرا نماز نكردي ؟

گفت : من فكركردم او مرا جاي خودش قرارداده كه كسي جاي او را نگيرد،نمي دانستم كه بايد نمازبخوانم. 

 

 

هرگاه ديدي

 

حكيمان گفته اند :

هرگاه ديدي كه شخصي سحر گاه از خانه بيرون آمده و مي گويد آنچه نزد خداست بهتر است، بدانيد كه همسايه او مهماني دارد و او را دعوت نكرده.

هر گاه ديدي كه جمعي از خانه قاضي بيرون آيند و مي گويند آنچه مي دانستيم به قاضي گفتيم، بدان كه شهادتشان را قاضي قبول نكرده.

هرگاه ديدي داماد در شب زفاف مي گويد تقوي بهتر است، بدان كه زنش بد قيافه است.

هر گاه ديدي شخصي در حال راه رفتن دايما به اطراف نگاه مي كند، بدان كه مي خواهد بگوزد.

و هر گاه ديدي كه مردي از خانه ي حاكم بيرون آمده و مي گويد دست خدا بالاتر از همه دست ها است، بدان كه حق او را خورده اند.

 

 

نماز بي ركوع

 

شخصي نماز مي خواند،اما ركوع به جا نمي آورد به او گفتند:

مگر نمي داني نماز بدون ركوع باطل است ؟

گفت : چرا مي دانم ولي شكم من بسيار بزرگ است و نفخ دارد، اگر به ركوع بروم، بي اختيار باد از من صادر مي شود

ونماز بي ركوع بهتر از نماز با گوز.

 

 

براي زندگي كردن زنده اي !

 

زن سالمندي شوهرش را ازدست داده بود.غم فوت شوهرش و تغييررفتاراطرافيان نسبت به زن باعث شده بود او هم كم كم نسبت به زندگي ميل و رغبتش را از دست بدهد.اما با وجودي كه لب به غذا نمي زد و دايم مريض مي شد، فرشته مرگ به سراغش نمي آمد.سرانجام طاقت زن طاق شد وازفرزندش خواست تا او نزد لقمان حكيم ببرد تا از او كمك بخواهند.

روز بعد نزد لقمان حكيم رفتند.حكيم به زن نگاهي انداخت و گفت : "براي مردن شتاب مكن.اگر زنده اي براي اين نيست كه بميري بلكه براي اين است كه زندگي كني.مرده ها مي ميرند تا زندگي نكنند.وقت مردنت كه فرا برسد آن موقع دست اززندگي بكش. برخيز و برو وضع خود را اصلاح كن".

لقمان حكيم چند روز بعد آن زن را ديد سپس از او پرسيد : اكنون زندگي را چگونه مي بيني ؟

زن با لبخندي جواب داد : "تازه متوجه شدم كه زنده هستم تا زندگي كنم و مرده ها مي ميرند تا زندگي نكنند.بنابراين تا زنده هستم بايد مثل زنده ها تلاش كنم . به همين سادگي ".    

 

"گزيده زهرالربيع"

 

نوشته شده توسط انجمن نويسندگان ,

درباره وبلاگ
 
فقط مر گ می تواند یک برده را آزاد کند.
 

 
لیست دوستان

فيلترشكن
اخبار ايران و جهان
راديو فردا
اخبار BBC
سازمان مجاهدين خلق
حزب فداييان ايران
سازمان كومه له
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

RSS

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com