تبليغاتX
آزادي

coup

انجمن نويسندگان

coup

http://coup.blogfa.com

آزادي

آزادي

آزادي

فقط مر گ می تواند یک برده را آزاد کند.

آزادي

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

آزادي
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با : اجتماعی
ارسال شده در: چهارشنبه ششم شهریور 1387

 

 

آزادي فكري

 

توجه ! ! !

اين مطلب قصد توهين به هيچ دين و آييني را ندارد و فقط براي آگاهي بيشتر است.

 

روح او چون ستاره بود و در دوردستها منزل گرفت.

هر شخصی می تواند دشمن فردیت و آزادی فکری باشد. سنتها از گهواره تا گور همراه ما هستند.اولین پرسشهای ما را با نادانی پاسخ می دهند و آخرین آنها را با خرافات.دستهای بیشماری ما را به این طرف و آن طرف می کشند و مغلوبانه به دنبال خود می برند. همه آن چیزی که به ما می آموزند در یک کلمه«خرافات» می توان خلاصه کرد. خواست ما برای انجام کاری یا داشتن چیزی را دلیل قطعی انجام ندادن یا نداشتن آن چیز می دانند.

هر خواست و تمایل ما ، برخلاف عرش خداست  و شمشیری شعله ور از  دروازه بهشت تمایلات ما نگهبانی می کند. ما آزادیم در مورد موضوعاتی که هیچ علاقه خاصی به آنها نداریم تحقیق کنیم و در مورد چیزهایی که اکثر مردم به آنها اعتقاد دارند با آزادی تمام اظهار عقیده کنیم.

به ما آموخته اند که آزادی بیان نباید در حدی باشد که  تضادی با خرافات معروفی  که شاهدانی مرده دارد ، داشته باشد. جامعه به کسانی که خود رامی فریبند ، وعده پاداش می دهد.این همه آن چیزی است که کسب کرده اند و ادعایش را می کنند، و گاهی هم به این وعده ها عمل می کند.همه ما در مورد بزرگ مردانی خوانده ایم که وقتی به دار آویخته شدند ، در مورد آنها گفته شده بود که ای کاش به پندهای مادر خود گوش کرده بودند. از همه اینها گذشته ،دنیا چه خوشبخت است که در آن پندهای مادرانه دنبال نمی شود و بشر چه خوشبخت است که اطاعت کردن برایش چیزی غیر طبیعی است.فرمانبرداری جهانی ، رکود و رخوت جهانی ببار خواهد آورد.یکی از شرطهای توسعه وپیشرفت نافرمانی است.

یک عصر و دوره ای را انتخاب کنید و بگویید تأثیر فرمانبرداری در آن دوره چه بوده است؟ فرض کنید کلیسا یا سردمداران مذهبهای دیگر توانسته بودند همه افکار را تحت سیطره و کنترل خود در آورند، در این صورت آیا کلمه آزادی و پیشرفت در میان گفتارهای بشر عار و ننگ نبود؟ دنیا در اعتراض به پند و نصیحت ، راه پیشرفت را برگزید.

فرض کنید منجمان علم ستاره شناسی و پزشکان علم طب را تحت کنترل خود درآورده بودند و پادشاهان  را به حال خود گذاشته بودند تا شکلهای حکومت داری را تعیین کنند، یا فرض کنید پدران ما پندهای سن پل را که می  گوید: از قدرتمندان اطاعت کنید چرا که این را خدا مقرر کرده است اطاعت می کردند و فرض کنید مذهب می توانست کنترل دنیای امروز را در دست بگیرد . در این صورت ما به هرج و مرج و شب کهن می رسیدیم و فلسفه خوار و بد نام می شد و علم و چهره های علمی دوباره پشت میله های زندان محبوس می شدند و از شاخه های آزادی شعله های آتش متعصبین بالا می رفت.

در همه عصرها کسانی بوده اند که که به اندازه کافی فردیّت داشته اند و شجاعت آن را هم داشته اند که بر باور خویش مقاومت کنند و از محکومیت نهراسند ، آنها کسانی هستند پر عظمت که هر چه می خواهند ، می گویند.چنین  چیزی برای دنیا  خجسته و نیک است.فکر می کنم ماژلان بود که گفت” کلیسا به من می گوید که زمین صاف است. اما من سایه زمین را بر روی ماه دیده ام و به آن سایه بیشتر از کلیسا باور دارم”بر عرشه کشتی او نافرمانی بود و اعتراض و مبارزه طلبی و خرد انگاری و موفقیت.مشکل اغلب مردم این است که در برابر کسی که قدرت دارد یا اولیاء امور است سر تعظیم فرو می آورند.

حرمت خاصی به پیرها می گذارند صرفاً به خاطر اینکه کهنسال هستند.آنها فکر می کنند که یک انسان  به خاطر اینکه مرده است ، بهتر است ؛مخصوصاً اگر خیلی وقت پیش مرده باشد.فکر می کنند که پدران نیاکان آنها از همه عالم بشریت بهتر بودند.

 

 

 

 

شکاف بین نسل ها

 

شکاف ، تضاد وگسست نسل ها را نتیجه ي تحولات سریع اجتماعی دانسته اند .

که از میان گسترش آموزه های مدرن و تغییرات شتابان جوامع در حال توسعه – از جمله ایران- این جوامع را مستعد بروز پدیده هایی همچون شکاف بین نسلی می کند .                          

کودتا ،انقلاب ،شورش ،جنبش های اجتماعی ،اعتصاب ،مهاجرت داخلی و خارجی ،بحران های اجتماعی ،تعارض در حوزۀ قدرت و تحولات فرهنگی هر کدام در مراحلی از تاریخ تحولات ایران ثبت شده است.
اما آنچه مبین طرح و اهمیت مباحث نسلی در ایران شود همانطور
که پیش از این اشاره شد قرارگرفتن ایران در مرحله گذار تاریخی اجتماعی خود است.جامعه ای که در مرحله ی گذار قرار می گیرند استعداد و آمادگی بیشتری برای تولید شکاف های اجتماعی از جمله تفاوت و شکاف نسلی دارد.
ارزش عبارتست از اعتقاد کلی فرد درباره
رفتارهای مطلوب و نامطلوب ،اهداف یا حالتهای غایی .ارزشها در مرکز خودمفهومی قرار دارند و بر تفکر وعمل به طریق مختلف تاثیر می گذارند .ارزشها ، استاندارها و معیارهایی برای ارزیابی اعمال و پیامدها ،قضائت کردن دربارۀ ایده ها و اعمال ،طرح ریزی و هدایت اعمال ،تصمیم گیری بین شقوق ،مقایسه کردن خود با دیگران و مدیریت کردن بر تعاملات اجتماعی فراهم می نماید
ارزشها ادارک
غالب از رفتارهای ایده آلی در موقیعتهای خاص را تعریف می نماید ،آنها لزوماً در رفتارهای واقعی انعکاس نمی یابند.
به طور کلی می توان گفت : ارزشها ،معیارها
،استانداردها و عنصر مرکزی در جهت دهی به رفتار افراد در جامعه هستند .
ویزگیهای ارزشها : ارزشها نیز به سان سایر پدیده های فرهنگی دارای ویزگیهای
معینی هستند که هم به وسیله آنها توصیف و شناخته شده و در عین حال موجودیت پیدا می کند.ارزشها در میان مردم مشترکند و شمار کثیری از افراد درباره اهمیت آنان به توافق رسیده اند و به قضاوت شخصی بستگی ندارد .هر چیزی که مردم صرفاً برای خود بخواهند ارزش نیست . ارزشها خصوصیات فردی نیستند ، بلکه مشخصه های اجتماعی در افراد هستند که در دنیای از معنا سهیم اند.
نظام ارزشها: یعنی واحد هایی که بطور خاص با هم
ترتیب یافته اند و ارتباطی نظامند با هم دارند تا هدف خاصی را ایفا کنند یا به کارکرد ویژه ای بپردازند .

مفهوم نسل


یک نسل به افرادی که در یک دورۀ تاریخی یکسان
متولد شده اند ، اشاره دارد؛کسانی که در یک فضای اجتماعی –تاریخی یکسان زندگی می کنند و از تجربیات جوانی مشابهی در سالهای شکل گیری شان آگاهی دارند . این مفهوم سازی به این نکته اشاره دارد که اعضای نسل به لحاظ ذهنی با نسلشان هویت می یابند و از طریق بیوگرافی مشترک مرتبط می شوند ؛حس اساسی ای از سرنوشت مشترک دارند و از نسلهای دیگر متفاوت می شوند .

ماهیت شکاف بین نسل
ها


به طور کلی بیشترین شکاف بین والدین و فرزندان در ارزش های اجتماعی مشاهده می شود
.
در جامعه ایرانی ،
مسئله ای به نام شکاف فرهنگی وجود دارد نه شکاف نسلی و این برمی گردد به خمیر مایه، مطلبی تحت عنوان مدرنیته ایرانی . یعنی جامعۀ ایران کلیتش تلاش می کند برای دستیابی چیزی به نام مدرنیته و این گونه نیست که نسل قدیم نخواهد مدرن شود و برعکس نسل جدید مطلقاً برای مدرن شدن گام برمی دارند.
منشای اصلی و
بنیادی تفاهم و روابط اجتماعی ،ریشه در تعاملات و ارتباطاتی دارد که سرچشمه آنها خانواده است.

 

"كتاب خانواده و مسائل جوانان ، دكترعلي قائمي"

 

 

چگونه يك پاردايم شكل مي‌گيرد؟

 

گروهي از دانشمندان 5 ميمون را در قفسي قرار دادند. در وسط قفس يك نردبان و بالاي نردبان موز گذاشتند.

هر زماني كه ميموني بالاي نردبان مي‌رفت دانشمندان برروي سايرميمون‌ها آب سرد مي‌پاشيدند.

پس ازمدتي، هر وقت كه ميموني بالاي نردبان مي‌رفت سايرين او را كتك مي‌زدند.

پس ازمدتي ديگر هيچ ميموني علي‌رغم وسوسه‌اي كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمي‌داد.

دانشمندان تصميم گرفتند كه يكي از ميمون‌ها را جايگزين كنند.

اولين كاري كه اين ميمون جديد انجام داد اين بود كه بالاي نردبان برود كه بلافاصله توسط سايرين مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پس ازچندباركتك خوردن ميمون جديد با اين كه نمي‌دانست چرا اما ياد گرفت كه بالاي نردبان نرود.

ميمون دومي جايگزين گرديد و همان اتفاق تكرار شد.

سومين ميمون هم جايگزين شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن) تكرار گرديد. به همين ترتيب چهارمين و پنجمين ميمون نيز عوض شدند.

آن چيزي كه باقي مانده بود گروهي متشكل از 5 ميمون بوده كه با اين كه هيچ‌گاه آب سردي بر روي آن‌ها پاشيده نشده بود، ميموني را كه بالاي نردبان مي‌رفت را كتك مي‌زدند.

اگر امكان داشت كه از ميمون‌ها بپرسند كه چرا ميموني كه بالاي نردبان مي‌رود را كتك مي‌زنند شرط خواهيم بست كه جواب آن‌ها اين خواهد بود:

 

"من نمي‌دانم، اين اتفاقي ا‌ست كه اطرافمان مي‌افتد."

 

اين جواب به نظر شما آشنا نمي‌آيد؟

 

چرا ما هميشه به كاري كه انجام مي‌دهيم ادامه داده علي‌رغم اين كه راه ديگري نيز وجود دارد.

تنها براي دو چيز نمي‌توان حدي تصور نمود؛

جهان و حماقت بشر. البته در خصوص مورد اول زياد مطمئن نيستم.

 

"آلبرت اينشتين"

 

چراغ راه خود باش !

 

يگانه چيز لازم و اساسي، آگاهي است.اما مردم در چيز هاي غير لازم و بي اساس گم شده اند.مردم از چيزهاي با ارزش غافل مانده اند و حاضرند زندگي خود را با چيزهاي بي ارزش مبادله كنند.چنين است كه همه روحشان را از دست داده اند.چنين است كه هر كس روحش را فروخته و بي روح شده.

تو به خانه وخوراك احتياج داري .به پول و پوشاك احتياج داري. تو بايد به همه اين چيزها توجه نشان دهي اما آنها نبايد همه چيزتو شوند. بايد زمان و مكاني را به كاوش درون اختصاص دهي .با خويشتن نشستن. با خويشتن بودن.در اختيار دنياي درون قرار داشتن.

اين در اختيار بودن،اين بازوپذيرا بودن،تو را نه بروي خويشتن خودت،بلكه به روي خويشتن هستي مي گشايد.تو تا زماني كه نداني زندگي چيست،در بيهودگي به سر خواهي برد.زيبايي و شور سر مستي از قبل وجود دارند،تو فقط بايد كمي هوشيارتروحساس ترشوي .تو به دنيا آمدي و در عين حال به دنيا نيامده اي.

تو زنده اي ودرعين حال مرده اي . تو با ديدن خويش،دوباره متولد مي شوي.پيوستن به خويشتن،تولد دوباره توست.

 

"اُشو"         

 

نوشته شده توسط انجمن نويسندگان ,

درباره وبلاگ
 
فقط مر گ می تواند یک برده را آزاد کند.
 

 
لیست دوستان

فيلترشكن
اخبار ايران و جهان
راديو فردا
اخبار BBC
سازمان مجاهدين خلق
حزب فداييان ايران
سازمان كومه له
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

RSS

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com